شعر

شمع

یک شمع تو روشن کن، پروانه شدن با من
مِی از من و ساقی تو، پیمانه شدن با من

یک بوسه ز تو کافیست، آغوش نمیخواهم
یک جرعه فقط ساقی، میخانه شدن با من

تو تلخی این مِی را یک کاسه تحمل کن
شیرین چو لبهایت، دردانه شدن با من

باز حلقه مویت را، در باد رها کردی؟
از بند رهایم کن، شاهانه شدن با من

تا عطر تنت اینجاست نبضم به تو وابسته ست
با بوی نفسهایت، جانانه شدن با من

چون نورِ حضورت هست این باغچه با من گفت :
یک غنچه ز تو کافیست، گلخانه شدن با من

صد دانه ی این تسبیح، یک جمله به من میگفت:
یک بار تو عاشق شو، یکدانه شدن با من

"شهریار"

شب

شب‌ها، که سکوت است و سکوت است و سیاهی
آوای تو می‌خوانَدَم از لایتناهی

آوای تو می‌آردم از شوق به پرواز
شب‌ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

امواج نوای تو، به من می‌رسد از دور
دریایی و من تشنه‌ی مهر تو، چو ماهی

وین شعله که با هر نَفَسَم می‌جهد از جان
خوش می‌دهد از گرمی این شوق، گواهی

دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم از لذت این چشم به راهی

ای عشق تو را دارم و دارای جهانم
همواره تویی، هرچه تو گویی و تو خواهی

فریدون مشیری

کم نيستند شادي‌ها

کم نيستند شادي‌ها
حتي اگر بزرگ نباشند
آنقدر دست نيافتني نيستند
که تو عمري‌ست
کز کرده‌اي گوشه جهان
و بر آسمان چوب خط مي‌كشي به انتظار
حبس ابد هم حتي ، پايان دارد
پاياني بزرگ و طولاني
چه آسان تماشاگر سبقت ثانيه‌هاييم
و به عبورشان مي‌خنديم

کم نیستند شادیها

کم نيستند شادي‌ها
حتي اگر بزرگ نباشند
آنقدر دست نيافتني نيستند
که تو عمري‌ست
کز کرده‌اي گوشه جهان
و بر آسمان چوب خط مي‌كشي به انتظار
حبس ابد هم حتي ، پايان دارد
پاياني بزرگ و طولاني
چه آسان تماشاگر سبقت ثانيه‌هاييم
و به عبورشان مي‌خنديم
چه آسان لحظه‌ها را به کام هم تلخ مي‌کنيم
و چه ارزان مي‌فروشيم لذت با هم بودن را
چه زود دير مي‌شود
و نمي‌دانيم که ؛ فردا مي‌آيد
شايد ما نباشيم

شعر از علی صالحی

به كسي كينه نگيريد

به كسي كينه نگيريد
دل بي كينه قشنگ است.
به همه مهر بورزيد
به خدا مهر قشنگ است.
دست هر رهگذري را بفشاريد به گرمي
بوسه هم حس قشنگي است.
بوسه بر دست پدر
بوسه بر گونه مادر
لحظه حادثه بوسه قشنگ است.
بفشاريد به آغوش عزيزان
پدر و مادر و فرزند
به خدا گرمي آغوش قشنگ است.
نزنيد سنگ به گنجشك
پر گنجشك قشنگ است
پر پروانه ببوسيد
پر پروانه قشنگ است
نسترن را بشناسيد
ياس را لمس كنيد
به خدا لاله قشنگ است
همه جا مست بخنديد
همه جا عشق بورزيد
سينه با عشق قشنگ است
بشناسيد خدا را
هر کجا یاد خدا هست
سقف آن خانه قشنگ است...

"فریدون مشیری"

نمی رسیدم و می رفتم...

نمی رسیدم و می رفتم...

سرم به سقف بلورین آسمان می خورد

صدای سرد نفس های برف می آمد

صدای گردش ارواح و چرخش افلاک

صدای بال ملائک

صدای حرف خدا

صدای خسته من

که بی امید به دیواره زمان می خورد...

سنگ گور

ای رفته ز دل رفته ز بر ، رفته ز خاطر

بر من منگر تاب نگاه تو ندارم

بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه

در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

ای رفته ز دل ،راست بگو ! بهر چه امشب

با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟

یاد من باشد از فردا صبح

 یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب ، زمین...
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش کنم، هر چه گذشت
خانه ی دل، بتکانم از غم
و به دستمالی از جنس گذشت ،
بزدایم دیگر، تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم

کاش می دیدم چیست

 کاش می دیدم چیست
آنچه از عمق تو تا عمق وجودم جاریست
آه وقتی که تو لبخند نگاهت را
می تابانی
بال مژگان بلندت را
می خوابانی
آه وقتی که تو چشمانت
آن جام لبالب از جان دارو را
سوی این تشنه ی جان سوخته می گردانی

پش از آنکه واپسین نفس را برآرم

پش از آنکه واپسین نفس را برآرم
پیش از آنکه پرده فرو افتد
پیش از پژمردن آخرین گل
بر آنم که زندگی کنم
بر آنم که عشق بورزم
برآنم که باشم

زندگی

زندگى موسیقى گنجشک هاست
زندگى باغ تماشاى خداست...
زندگى یعنى همین پرواز‌ها،
صبح‌ها،
لبخند‌ها،
آواز‌ها

مُردن تدریجی

شب چو در بستم و مست از می نابش کردم

ماه اگر حلقه به در کوفت ... جوابش کردم !

دیدی آن تُرک ختا دشمن جان بود مرا ؟

گر چه عمری به خطا دوست خطابش کردم..

کوک کن ساعت خویش

کوک کن ساعتِ خویش !

اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر

دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است

کوک کن ساعتِ خویش !

که مـؤذّن، شبِ پیـش

آی تنهایی

آی تنهایی!

نگرانم

نگرانم که از آن کوچه بی مرگی من درگذری

و به سان ملک مرگ قدیم،

کوبه خانه من را بزنی

به خیال ترک شادی تنهایی من.

دنگ...، دنگ ....

 دنگ...، دنگ ....
ساعت گيج زمان در شب عمر
می زند پی در پی زنگ.
زهر اين فكر كه اين دم گذر است
می شود نقش به ديوار رگ هستی من.
لحظه ام پر شده از لذت
يا به زنگار غمی آلوده است.
ليک چون بايد اين دم گذرد،
پس اگر می گريم
گريه ام بی ثمر است.
و اگر می خندم
خنده ام بيهوده است.

صفحه1 از4

آدرس ایمیلتان را وارد نمایید:

Delivered by FeedBurner

login

جهت شرکت در گفتگوها با اکانت کاربری وارد شوید.چنانچه عضو نیستید همین الان ثبت نام نمایید



تازه های انجمن

پیرو تفاهم نامه همکاری علمی و آموزشی دانشگاه شمال و مؤسسه سخنوری تیسفون، کلاس ها...
حدود 2 سال قبل 0 403
اطلاعیه بر گزاری کلاس در نوشهر- اولین جلسه کلاس فن بیان و سخنرانی مؤسسه سخنوری ت...
حدود 2 سال قبل 0 383
تا می توانید به دیگران احترام کنید تا مورد احترام قرار گیرید. شما با احترام به د...
حدود 2 سال قبل 0 496
لبخند
نوشته شده توسط محمود امانی
لبخند یکی از مهمترین رازهای جذاب شدن افراد است.لبخند مهمترین زبان بدن رضایت و خش...
حدود 2 سال قبل 0 415
جشن فارغ التحصیلی هنرجویان مؤسسه سخنوری تیسفون در شهرستان محموداباد،عصر دیروز با...
حدود 2 سال قبل 0 390

دیدگاه بازدیدکنندگان سایت

Guest (sp1f6m)
http://mojekatowice.pl
Guest (ked5qj)
http://www.wadowice24.pl
Guest (exokuz)
http://esanok.pl
Guest (q1uwwc)
http://itvszubin.pl/pl/
Guest (jzps2g)
http://www.hej.mielec.pl
Guest (jbodnk)
ki24.infopl
تیسفون